تبليغاتX
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
این وبلاگ گروهی من و یه سری از رفقای نیک روزگاره


                  

 

تا ده دوازده سال پیش بهترین تفریحم این بود که بعد از ظهرها با بابا برم گردش چقدر لذت بخش بود وقتی دستای کوچوکم رو توی دستهای بزرگ وگرم بابا می گذاشتم  شعرمی خوندم و بالا وپایین می پریدم و بابا رو به دنبال خودم به این طرف واون طرف می کشیدم. تابستونها هر روز دو تایی توی پارک دوچرخه سواری میکردیم و کلی خوراکی می خردیم و می رفتیم سینما تا دزد عروسک ها و شهر در دست بچه ها و سفر جادویی کلی فیلم دیگه تماشا کنیم هر جا که می خواستم میرفتیم و هر کار که از بابا می خواستم برام انجام میداد.

حالا از اون روزهای خوب و به یاد موندنی ده سالی میگذره دیگه من دختر کوچولو بابا نیستم بین ما حالا فاصله قد یه دنیاست من سرگرم کار ودرس ودانشگاه و دوستانم شدم دیگه برای گردش نیازی به بابا ندارم حالا فقط زمانی که کاری دارم یا به پول احتیاج دارم به یاد بابا می افتم و تنها حرفی که باهاش دارم چند تا جمله تکراریه:

شهریه دانشگاه رو به حساب ریختی ؟ با بچه ها می خوام برم بیرون یه مقدارپول احتیاج دارم.بابا دیرم شده  من رو تا فلان جا برسون. امروز میخوام برم خرید پول لازم دارم . بابا قبض تلفنم رو پرداخت کردی ؟ وحرفهایی از این دست....

با با هنوز هم مثل همون وقتها صبور ومهربون هر کاری که ازش می خوام برام انجام میده .حالا که فکر میکنم میبینم نه این بابا نیست که تغییر کرده این منم که عوض شدم این منم که بزرگتر شدم و نیازهام تغییر کرده این منم که از بابا فاصله گرفتم و ازش دور شدم بابای من همون بابای ده سال پیشه همون قدر مهربون و دوست داشتنی با با هنوز هم وقتی خسته از کار برمیگرده خونه لبخند شیرینی روی لبهاش نقش میبنده ونگاهش یه دنیا حرف داره و من چقدر تو این مدت به همه اینها بی اعتنا بودم چقدر خود خواه بودم که توی دنیای کوچیک خودم غرق شده بودم به این همه عشق ومحبت بی اعتنا بودم .

بابا ی خوبم دختر کوچولیه خودتو ببخش به خاطر همه خود خواهی هاش. به خدا دوست دارم برای همیشه

بابا جونم روزت مبارک.

همه پدرها برای فرزندشون بهترین هستند پس پیشاپیش تبریک من رو به مناسبت ولات حضرت علی(ع)و روز پدر بپذیرید در ضمن به پدرهای آینده هم این روز رو تبریک میگم


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:3  توسط سمیرا  |